فرهنگ شهادت، حقیقتى است که به اشکال مختلف در تمام عرصههاى زندگى ظهور و بروز مىیابد؛ و یکى از مجاهدتهاى مؤمن مبارزه با نفس است اما زیباترین فصل این فرهنگ، خالقان این حماسه عظیم اند که با صلابت اراده و نور ایمان، رهنورد راه مقدسی شدند که پاداش آن، جاودانگی و بقا است. و ما در این شماره از نشریه پانار در ادامه معرفی مشاهیر و مفاخر آذربایجان به معرفی یکی از شهدای بزرگوار راه خدمت دکتر مالک رحمتی می پردازیم .استانداری که در کمتر از چهار ماه بواسطه عملکرد و رفتارش تبدیل به مالک دل های مردم آذربایجان شد. مالک اهل مراغه بود..... مالک رحمتی متولد سال 1361 اهل مراغه بود. بچه جنوب شهر مراغه. پدرش آقا اسکندر کاسب است. کاسب یکی از بازارهای محلی. مغازهای قدیمی دارد که ظهر به ظهر دیزی میفروشد. یک کسب و کار ۶۰ یا ۷۰ ساله. از آن مومنهای قدیمی که هنوز شبها نماز شب میخواند آن هم نه به عربی یا فارسی که قنوتش را هم با همان لهجه غلیظ آذری زمزمه میکند. اصلا مالک ویدیویی در گوشی همراهش داشت از یکی از همین مناجات های شبانه پدر که وسط دعاهای شبانه اش در فضایی بین گریه و خنده برای مالکش دعا میکرد. او هر وقت پشت میز ریاست دلش می گرفت، سری می زد به این ویدیوی پدرانه و انگار قوت قلبش می شد. از دانشگاه امام صادق تا وزارت کشور مالک پسر زرنگی بود. مثل خیلی از بچههای آذربایجان که زود به علم معاش آشنا شده بود. شاید ۱۳ سالش بود که به روایت خودش در کنار تبدیل شدن به مهمترین چهره فرهنگی پایگاه بسیج محله و تبدیلش به یک پایگاه نمونه استانی، کار می کرد و کمک خرج آقا اسکندر شده بود. آجیل فله می خرید، بسته بندی می کرد و در بازار می فروخت. نهج البلاغه میخواند و از بچگی مسلط به فن سخنوری بود. اصلا برای همین قدرت بیان بود که شاید برای رفتن به دانشگاه امام صادق«ع» حقوق را انتخاب کرد و فارغ التحصیل شد. این مدرک اما خیلی زود برایش یک خاطره شد و انگار سرنوشت آقا مالک به حساب و کتاب گره خورده بود. او از میان طرح مشاوران جوان احمدی نژاد سر از وزارت کشور درآورد. مالک پس از وزارت کشور سیاست را رها میکند و باز بر میگردد به آن تخصص ذاتی که در وجودش داشته. حوزه مولدسازی و ساخت پول. او به یکی از معادن زیر مجموعه بنیاد کوثر می رود. یک شرکت زیان ده معدنی. شرکتی با سود سالانه کمتر از ۷ میلیارد که در یکسال مدیریت مالک درآمدش به بیش از ده برابر رسید. به طوری که مالک رحمتی مدیر نمونه دولتی جهادی کشور میشود و از دولت حسن روحانی تقدیر می گیرد. مالک که حقوق خوانده بود، در دوره مدیریت معدنی بیشتر چکمه به پا کف معدن بود. این قدر که در پایان دوره مدیریتش در این شرکت معدنی، در انتخابات انجمن سنگ ایران کاندیدا شد. او آن روز چنان خطابه ای گفت که مرحوم حاج قاسم شفیعی رئیس وقت بگوید اگر این جوان امروز رأی بیاورد من هم در انتخابات باقی می مانم و اینگونه مالک ۳۰ ساله شد نایب رئیس انجمن سنگ ایران با تحصیلات تخصصی حقوق . مسیر بعدی مالک هلدینگ سبحان بود و شرکتی ورشکسته که مدیر پیشینش راهی زندان اوین شده بود. یک شرکت سرمایه گذاری حقوق. مالک که حقوق خوانده بود حالا روی میزش پر بود از کتابهای فنی و ریاضی و مالی. او برای مدیریت در سبحان باید گرید بورسی می گرفت برای مدیریت بر یک نهاد مالی. مالک که بیزار بود از ریاضی و بحثهای فنی رفت آزمون داد و با نمره Aگرید مالی از بورس گرفت. شرکت مالی زیان ده تحویل داده شده در دوره مدیریت مالک رحمتی به بهایی ۳۰۰ میلیاردتومانی در بورس به فروش رفت.
17:15
راز مخالفت با داماد حالا دیگر در این سالها مالک سری هم بین سرها پیدا کرده بود. یکی از آنهایی بود که در بخش فعالیت های اقتصادی مشغول به کار شده بود. او یکی از پیشنهادها به مخبر در همان سالها برای همکاری در ستاد اجرایی فرمان امام بود اما یک نفر ایستاد و گفت: نباید مالک به ستاد اجرایی برود. سید مصطفی سید هاشمی از مدیران ارشد ستاد اجرایی. این قدر سختگیرانه که اعضای دفتر مشکوک میشوند. این نماینده پیشین مراغه و عجبشیر راز مخالفتش را میگوید:«مالک دامادم است. او را جایی نیاورید که بگویند با رانت پدر همسرش آمده است.» خادم الرضایی در مشهد مقدس مسیر مالک از اواخر دهه ۹۰ با حاجآقا "مروی" گره خورد. سعادت خادمی امام رضا(ع) در معاونت بهرهوری و مسئول مولدسازی داراییهای راکد آستان قدس رضوی، مسئولیتی بود که مالک را خیلی زود تا قائممقامی آستان قدس رضوی رساند. مسیر مالک به دولت رئیسی افتاد این شهید بزرگوار ادامه مسیر خدمت را در وزارت اقتصاد سپری کرد و ریاست سازمان خصوصیسازی را بر عهده گرفت، البته نه برای خصوصیسازی بلکه بهدنبال درآمدساز کردن داراییهای راکد طرح مولدسازی بود.اما شرایط در مولدسازی طبق برنامهی مالک رحمتی پیش نرفت و او علیرغم موفقیت در پروسه مولدسازی، پس از فوت استاندار آذربایجانشرقی، با پیشنهاد هیأت دولت راهی تبریز شد که خود یک ایران کوچک است. آنجا بود که تمام تجربهی مدیریتی خود را برای تنظیم امور اداری به کار گرفت تا خدمت حداکثری خود را ارائه کند.پس از درگذشت مرحوم «زینالعابدین رضوی خرم» استاندار وقت آذربایجانشرقی در ۳۰ دی ۱۴۰۲، اعضای هیأت دولت سیزدهم با انتخاب «مالک رحمتی» برای سمت استانداری آذربایجانشرقی موافقت کردند و او بهعنوان دومین استاندار آذربایجانشرقی در دولت سیزدهم منصوب شد. شهید مالک رحمتی نخستین استاندار استان آذربایجانشرقی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ ، در سال ۱۳۶۱ متولد شده است. مالک که به گفته رفقای صمیمی اش همیشه در رویاپردازیهایش به اتفاقات مدیریتی بزرگ برای تحول و مولدسازی کشور فکر میکرد، اما سکوی پرتابش به ابدیت بود. در شب میلاد امام رضا این خادم الرضا در آخرین مٵموریت خود در سی ام اردی بهشت ماه سال 1403 در بازگشت از افتتاح یکیاز مهمترین سدهای کشور و سایر پروژههای استانی، به همراه رئیس جمهور و سایر همراهان در بالگرد دچار سانحه شده و آسمانی شد و به فیض شهادت نائل آمد. به راستی شهید مالک رحمتی همسو با منویات مقام معظم رهبری خالصانه بهدنبال خدمت تمامعیار بود که در نهایت پاداش مجاهدتهای خود را گرفت. یک خاطره در پایان خالی از لطف نیست تا خاطرهای تاثیرگذار از حاج مالک در دوران تصدی مسئولیت قائممقامی آستان قدس که یکی از همراهانش نقل میکند را بخوانیم؛ فرد عارفی در تقابل با شهید رحمتی به وی گفت که، هنگام زیارت امام رضا(ع) از حضرت چه میخواهی؟، شهید رحمتی پاسخ داد که حوائج مادی و معنوی و عاقبت بهخیری. اما آن عارف به مالک رحمتی پیشنهاد کرد که، اینبار وقتی به بارگاه امام(ع) رسیدی، به جای درخواست حوائج از ایشان، درخواست حضرت را نسبت به وظیفهی خود بخواه که "رسالت تو در حیات خویش چیست" و "نسبت به اعتقاداتت چه مسئولیتی داری؟" شهید مالک رحمتی این خاطره را در حیات خویش تاثیرگذار دانسته و تٵکید کرد که: «گاهی بهجای درخواست عافیت و رفاه، باید شناخت کاملی از رسالت و وظایف شخصی و اجتماعی خویش داشته باشیم». بدیهی است که همین کرامات رضوی، شهید مالک رحمتی را لایق خدمت خالصانه و شهادت مفتخرانهای کرد که آرزوی همه دوستداران اوست. روحش شاد و یادش گرامی…